اسلاید2
site3
site3-(2)
previous arrow
next arrow
  • آژان برازنده


    لاغر بود؛خيلي لاغر،قدبلندي هم داشت .راه که مي رفت اونيفرم آژاني در تنش مي رقصيد؛خودش ميگفت :«بازي مي کند»با اين که درزي هيچوقت اونيفرم باب ميلي برايش ندوخته بود ولي کمتر پيش مي آمد که اونيفرم آژاني را از خود جداکندچون به او اعتماد به نفس ميداد.باريش فصل گرم و سرد هم نداشت .هرچند که حالا ديگر سوز فروردين کوچيده بود و موسم بهاري شهر را تخدير کرده مي کرد؛خاصه شب ها.کشيک شب بود ؛يعني پست اش شب ها بود.نيت کرده بود در همين شيفت شب ها به آرزويش برسد .مي دانست ممکن است مدتي طول بکشد ولي يقين داشت سوخت و سوز ندارد..آن شب...

  • موقف


    ميان تاريکي، آذرخش، پلکاني را که به آن رسيدم نشانم نداده بود. اين نردبان نيمه و نصفه و پله شکسته وسط بيابان چه مي کرد؟ تا کجا بالا مي رفت که تاريکي شب نشانم نمي داد.از شر درندگان پشت سر بي درنگ و بدون وقفه و بي هيچ فکري روي نردبان رفتم. چند پله بالا رفتم، نميدانم! تا اينکه صداي مردماني از بالاي نردبان به گوشم رسيد  و مرا ميخکوب کرد. گويي مرا به بالا مي خواندند. اما آنان نه براي نجات من که براي نجات خودشان مرا به ياري مي خواندند.

  • بانوی آسمان و دوستان کوچکش (دو زبانه)


    آن شب دوقلوهای کوچولوی شیرین خوابیدند و در رویا به آسمان رفتند و با خوشحالی همه گیره های ستاره ای درخشان بانوی آسمان را چیدند. آن ها کیف هایشان را پر از ستاره کردند و پتوی آبی رنگ را بر روی بانوی آسمان کشیدند و گونه های مهتابی اش را بوسیدند و به زمین برگشتند.

  • قاب فرش متبرک بزرگ 32*22


    قاب فرش محصولی خلاق و ایده ای جدید است تا بتواند هدیه ای مذهبی و خاطره ای از هزار زائر را در یک قاب جا دهد.در این قاب ها فرش های متبرک صحن و سرای امام رضا علیه السلام  جمع آوری و هر تکه از آن  در یک قاب زیبا جای گرفته است. *** چون فرش ها به قطعات مختلف تقسیم می شوند طرح نقش فرش به صورت نمونه قرار داده شده است و ممکن است طرح نقش فرش موجود در انبار با عکس محصول برابری نکند.

  • کتاب صوتی آبی ها (سی دی و قاب)


    به پاداشی که هارون برای یافتن و آوردن زکریای رومی تعیین کرده بود فکر کرد. چقدر می ارزد این طبیب؟ به اندازه همه روزهایی که در لشکر هارون خدمت کرده است. به اندازه روزهای نیامده عمرش. این پاداش آنقدر ب بود که میتوانست برای هفت نسل بعد از خودش هم میراث به جای بگذارد. دلش دوباره قرص شد. خستگی روزهای رفته از جانش رفت. رمق دوباره به پاهایش برگشت. سرخوش شد از سودای گرفتن پاداش.   برای خرید و دریافت نسخه دانلودی به فیدیبو و طاقچه مراجعه نمایید.

کتاب های پروانه

کتاب های تازه

کتاب های پرفروش

کتاب های توصیه شده

از تخفیف های ما باخبر شوید

با ما همراه باشید